۱۲۹~
شنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۱
|
0:58 |
این روزا عجیب پرکار و پرمشغله میگذره!ذهنم خیلی شلوغه و دلم شدیدا یه سفر تنهایی میخواد برای اینکه یکم با خودم تنها باشم و فکرهای توی سرم رو طبقه بندی کنم.روزا به خوبی پیش میرن ولی همچنان حس اینکه چند تا هندونه رو باهم برداشتهام و هرلحظه ممکنه بنذازمشون باهامه.. احساس میکنم کارهای زیادی هست که توشون کاملا معمولی ام بجای حرفه ای بودن،این گاهی برام اذیت کننده میشه. قشنگ در این لحظات مطهره ی کمالگرا رو میتونم ببینم که برام دست تکون میده. یه مینی سریال جدید شروع کردم که موضوع جالبی داره، تموم بشه احتمالا دربارش اینجا مینویسم. امروز مهدیه تکست داد و گفت که بلیت کنسرت پاریس هری رو خریده. براش خیلی خوشحال شدم...این روزا یه شوق قشنگی توی وجودم هست که بخاطر پارتنرمه، زندگی در کنارش به طرز عجیبی خوبه.. جوری که دلم میخواد وقتی پیش همیم زمان رو نگهدارم و توش غرق بشم و هیچوقت برنگردم...در نهایت این روزام دچار بهم ریختگی ایه که یکم کلافم کرده ولی بزودی سر و سامونش میدم. نوشتن و حرف زدن حالم رو بهتر میکنه. تا وقتی به یه برنامه منظم برسم باید حفظش کنم.. هنوز هر روز دو سه نفری ثابت به اینجا سر میزنن. نمیدونم کی هستید ولی بابت نگاهتون ممنونم..
برچسب:
نویسنده: رادین افشاری
تاريخ: شنبه
8 بهمن
1401 ساعت: 2:36